آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

342

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

روز بيست و سوم اين ماه از جنگل زيتون زيبائى كه سمت راست ما قرار داشت گذشتيم و زمان كوتاهى بعد به گذرگاه تنگ خزر در تلاقى دو رودخانه شاهرود « 1 » و قزل‌اوزن رسيديم كه امروز نيز هنوز مانند زمان اسكندر آنجا را پيلاس « 2 » مىنامند . اينجا يك گذرگاه بسيار تنگ و در عين‌حال دروازه‌اى به سوى سرزمين گيلان است كه من در بالا آن را « آستانه خزر » نام نهاده‌ام . در جلوى اين دروازه دو نهر خروشان با جريانى تند به هم مىپيوندند و سپيد « 3 » رود را تشكيل مىدهند كه از ميان يك پل سنگى زيبا بين دو كوه بلند به سوى گيلان جريان دارد و در آنجا دوباره به شاخه‌هائى منشعب مىشود و به دريا مىريزد . پل يادشده بزرگ و مستحكم است و بر نه ستون قرار دارد . زير پل و درون اغلب ستون‌ها اطاقك‌هائى با سقف گنبدى ساخته‌اند و يك آشپزخانه نيز در آنجا وجود دارد كه مىتوان از طريق يك پلكان كوچك به پائين رفت و تا كنار آب رسيد . با اين تفصيل زير پل مزبور كاروانسرائى مناسب ساخته‌اند كه مسافران مىتوانند در آنجا توقف و استراحت كنند . از اين پل دو جاده جدا مىشود ، سمت چپ راه نخستين است كه از طريق خلخال به اردبيل منتهى مىشود . جاده دوم كه در طرف راست پل واقع شده به گيلان مىرود . اين جاده خطرناك‌ترين و بدترين راهى بود كه ما در تمام طول مسافرت خود ديديم ، زيرا از ميان كوهى بلند و سنگى با سراشيبى تند مىگذشت و در بعضى جاها چاله و دست‌اندازهائى وجود داشت كه آن‌ها را با سنگ‌ريزه پر كرده بودند و به طورى تنگ بود كه يك شتر و يك اسب در كنار يكديگر قادر به حركت نبودند . در سمت راست جاده از فراز صخره‌ها به طرف پائين جلگه‌ئى ديده مىشد كه رودخانه خروشانى از ميان آن جارى بود . ما مجبور بوديم همگى از مركب خود پياده شويم و دهنه اسب را به دست بگيريم و پياده حركت كنيم تا به اين ترتيب چنانچه حيوان به پائين پرت شد سوار خود را

--> ( 1 ) - Schahrud ( 2 ) - Pylas ( 3 ) - اصل : Isperud - اسپه‌رود - Sefid Rud . و - آ .